Get Adobe Flash player

ورود به پورتال

برای استفاده از همه امکانات پورتال ثبت نام فرمایید

شبکه های اجتماعی

 

 

 

قصۀ معروفی است که آقای محسنی ملایری نقل می‌کند که پدرم از مرحوم کاشانی نقل می‌کردند -چون با آقای کاشانی مأنوس بودند- آقای كاشانی گفتند: بابت خانه مان مبلغ دوازده هزار تومان بدهكار بودم و قرار بود بیایند و خانه را پس بگیرند. دامادم آمد پیش من و گفت: می‌خواهم به قم بروم، مشكل خانه را چه می‌کنی؟ گفتم نمی‌دانم. گفت: می‌خواهم به قم بروم، به دیدار آیت الله بروجردی نیز می‌روم؛ من گفتم: برو ولی از قضیۀ خانه و مشكلمان حرفی نزن. دامادم از من خواست كه یك نامه احوال‌پرسی برای آقای بروجردی بنویسم (آن زمان رسم بود) و من نوشتم. دامادم تعریف می‌كند: وقتی به دیدار آیت الله بروجردی رفتم ایشان دو پاكت به من دادند یكی برای خودم و یكی برای آقای كاشانی (كه در بسته بود). وقتی به تهران بازگشت نامه را به من داد، تا نامه را باز كردم یك چك به مبلغ دوازده هزار و چهارصد تومان از پاكت بیرون افتاد (به اندازه مبلغ بدهكاری). تا چك را دیدم عصبانی شدم و گفتم: مگر نگفتم از مشكل خانه حرفی نزن! دامادم گفت: به جدت قسم! یك كلمه حرف هم نزدم.

.........................................................................

منبع: نشریۀ خُلُق ، مصاحبه با آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی-شماره 14 صفحه 34 الی 37 نسخه چاپی.

 

 

 

جستجو در پورتال

رساله توضیح المسائل