Get Adobe Flash player

ورود به پورتال

برای استفاده از همه امکانات پورتال ثبت نام فرمایید

شبکه های اجتماعی

 

 

 

آیت الله محمد علی گرامی می گوید:

 

آقای بروجردی در اصفهان فلسفه تدریس می­کردند. استاد ایشان در فقه، آقای درچه­ای با فلسفه خیلی مخالف بود، ولی سایر اساتیدشان مثل جهانگیر خان این گونه نبوده­اند امّا خود آقای بروجردی زمانی مانع تدریس فلسفه شد. آقای طباطبائی «اسفار» تدریس می­فرمود. آقای بروجردی که زیر فشار جوّ نجف و مشهد قرار داشت، به آقای طباطبائی پیغام داد که بیایید، من با شما کار دارم، آقای طباطبائی هم خودش فهمیده بود که قضیه از چه قرار است. آقای طباطبائی فرمود: من نزد ایشان رفتم و مجموعه­ای از نامه­هایی که از داخل و خارج کشور داشتم و سؤالاتی که درباره اصول عقاید و غیره بود، همراه خود بردم و جلوی آقای بروجردی ریختم و گفتم این­ها را با چه چیزی باید جواب بدهیم، آیا می­شود با «صلوت» حاج آقا رضا و با صاحب «جواهر» جواب داد. مرحوم بروجردی فرموده بود: من قبول دارم ولی خودم از جای دیگر تحت فشار هستم. تصور ما این بود که ایشان هم از نجف، به خصوص از طرف آقای اصطهباناتی و گروه  او و هم از مشهد و از طرف کسانی مثل شاگردانش مرحوم آمیرزا مهدی تحت فشار بودند.

 

لابد شنیده­اید که وقتی امام تفسیر سوره­ی حمد را شروع کردند، از مشهد به ایشان پیغام­هایی داده شده بود به این مضمون که شما باز همان حرف­ها را تکرار می­کنید. به هر حال آقای طباطبائی به خواست ایشان درس اسفار را تعطیل کردند و کتاب «شفای» ابن سینا را شروع کردند.

 

...........................................

 

خاطرات آیت الله محمد علی گرامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1381،ص113.

 

 

 

آیت الله بروجردی وفلسفه

 

آیت الله سید حسین موسوی كرمانی می گوید:

 

ایشان با فلسفه آشنا بودند،ولی با تدریس فلسفه در حوزه موافق نبودند.امام خمینی-رضوان الله تعالی علیه- در آن موقع،در«مسجد سلماسی»،اسفار درس می دادند.جمعیت زیادی در درس ایشان شرکت می کردند.آقای بروجردی به امام خمینی گفتند که «شما با این مقام علمی که دارید،حیف است فقط اسفار درس بگویید.بهتر است صبح ها،درس فقه بگویید وعصرها درس اصول».ایشان هم پذیرفتند.آقای بروجردی می خواستند امام خمینی را از تدریس فلسفه باز دارند.امام همه فلسفه را کنار گذاشتند وصبح ها فقه گفتند وعصرها اصول،ولی باز هم مطالب فلسفی را در بحث های اصولی مطرح می کردند.

 

علامه طباطبایی در مدرسه فیضیه،اسفار می گفت.آقای بروجردی پیغام داد«در مدرسه ی فیضیه،اسفار درس ندهید.بروید جای دیگر ،اسفار درس بدهید».آقای بروجردی نگفتند که فلسفه حرام است.ایشان مراقب بودند که فلسفه با فقه مخلوط نشود.علامه طباطبایی هم پذیرفت ودرس خود را به خانه اش منتقل کرد. من اسفار را پیش ایشان خواندم.ایشان خیلی محتاط بودند.علامه طباطبایی خیلی به آیت الله بروجردی ارادت داشت؛ هر گاه به منزل آیت الله بروجردی می آمد، مثل شاگردی دبیرستانی در حضور معلمش،رو به روی آیت الله بروجردی می نشست

 

.................................................

 

خاطرات آیت الله سید حسین موسوی كرمانی ،چاپ مركز اسناد انقلاب اسلامی ،ص101.

 

 

 

دیدگاه آیت الله بروجردی با حکمت و فلسفه

 

آیت الله منتظری می گوید:

 

علامه طباطبایی اسفار و من منظومه تدریس می کردم . یک روز مرحوم حاج آقا محمد قدس اصفهانی پیش من آمد و گفت : "آقای بروجردی فرمودند به آقای منتظری بگویید منظومه را تعطیل کند  بیاید پیش من ." من رفتم بیت آیت الله بروجردی . آقای حاج محمد حسین گفت : "آقا فرمودند به آقای منتظری بگو اسامی شاگردان علامه طباطبایی را بنویسید تا شهریه آنان قطع شود ."

 

من تعجب کردم : گفتم این مطلب غیر ممکن است . این چه تصمیمی است .

 

آقای حاج محمد حسین گفت : من هم به این نتیجه رسیده ام که این تصمیم غلط است .

 

گفتم پس برویم پیش آقا . رفتیم با همان صراحت لهجه ای که داشتم گفتم :

 

آقا این چه تصمیمی است ؟ فلسفه علمی است که دانشگاه های دنیا روی  آن حساب می کنند . فقه و اصول ما موضوعش امور اعتباری است .

 

فرمودند : "من هم قبول دارم . خودم فلسفه خوانده ام ولی چه کنم ؟ از یک طرف برخی طلبه ها این حرفها را هضم نمی کنند ؛ از این روی به انحراف کشانده می شوند . من خودم در اصفهان کسی را دیدم که اسفار زیر بغلش گرفته بود می گفت  : من خدا هستم ! دیگر این که خیلی از آقایان اعتراض می کنند و مرتب فشار می آورند ."

 

گفتم : پس معلوم می شود شما با فلسفه مخالف نیستید بلکه با نشر و پخش این حرف های درویشی مخالفید.

 

فرمودند : "بله اگر بنشینند خوب درس بخوانند طوری نیست ."

 

گفتم : من اشارات شروع می کنم . علامه طباطبایی را هم قانع می کنم که شفا شروع کنند . ایشان فرمودند : "علامه رضایت نمی دهد . حرف مرا قبول ندارد ."

 

گفتم : آقا این چه حرفی است ایشان نسبت به شما احترام می گذارند .

 

خودم اشارات شروع کردم .

 

به منزل مرحوم علامه طباطبایی رفتم . ایشان مریض بود . جریان را عرض کردم . ایشان فرمودند : نه ! من اسفار را ترک نمی کنم . با شاگردهایم از قم می روم کوشک نصرت !

 

گفتم آقا این چه سخنی است . طلبه ها شهریه می خواهند و فقه و اصول باید بخوانند . شما شفا را شروع کنید و به مناسبت ، نظریه های خود را هم بگویید . مرحوم علامه پذیرفت . وقتی این خبر را به آیت الله بروجردی دادم خیلی خوشحال شدند .

 

خلاصه آیت الله بروجردی فلسفه خوانده بودند و مخالف فلسفه نبودند ولی شرایط زمانی و برخی مسائل دیگر ایشان را بر این امر وا داشت .

 

..........................................................

 

مجله حوزه ،شماره 44-43،ص254.

 

 

 

دیدگاه آیت الله بروجردی نسبت به فلسفه

 

دكتر عبدالله نصیری می گوید:

 

من خودم در جریان این موضوع بودم . کسانی بودند که تدریس فلسفه را برای حوزه علمیه قم، مناسب نمی‏دیدند . این افراد به مرحوم آیت ‏الله بروجردی فشار آوردند که ایشان بفرمایند که آقای طباطبایی، درس فلسفه را تعطیل کنند . البته مرحوم آیت ‏الله بروجردی خودشان یک فلسفه‏دان عالی بودند . منظومه، اشارات و اسفار را به خوبی خوانده بودند . مرحوم امام (ره)، در میان مراجع، از کسانی که تسلط بر فلسفه داشتند . دو نفر را می‏شمرد: یکی مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی (ره) صاحب حاشیه بر کفایه و مکاسب، معروف به کمپانی، دوم از آقای بروجردی به عنوان یک فرد وارد در فلسفه یاد می‏کردند . مرحوم آیت ‏الله بروجردی کسی را خدمت آقای طباطبایی فرستاد که جریان چنین است و ایشان درس را تا مدتی تعطیل کنند . آقای طباطبایی، پیغامی به آقای بروجردی دادند که من در مقابل شبهاتی که در خارج هست، تدریس فلسفه را وظیفه خود می‏دانم . این ذهن فلسفی است که می‏تواند به این شبهات پاسخ دهد; ولی اگر آقا امر می‏فرمایند، من در مقابل خداوند حجتی دارم و تدریس را تعطیل می‏کنم . این تدریس فلسفه برای خداست . برای حل شبهات است و برای اینکه افراد را برای دفاع از اسلام آماده کند . کسی که پیام آقای بروجردی را آورده بود، همین پیام را رساند . مرحوم آیت ‏الله بروجردی با شنیدن این مطلب، قانع شدند و دیگر مسئله را تعقیب نکردند و آقای طباطبایی تدریس فلسفه را ادامه دادند . البته این مطلب را باید گفت که شیخ الرئیس هم در آخر اشارات عنوان می‏کند که این علم یک علم، همگانی نیست; یعنی همه کس مغز فهمیدن این مسائل را ندارد . فلسفه از علوم عمومی نیست که همه افراد آن را بخوانند . نه بدین معنا که این مباحث‏خدای نکرده، مباحث غیر طبیعی است . برداشت افراد غیر مستعد از این مباحث، برداشت صحیحی نخواهد بود; وگرنه افراد مستعد با این مباحث می‏توانند افق‏هایی از علم، کلام و فلسفه را به روی خود و دیگران بگشایند .

 

.........................................................

 

پگاه حوزه،( گفتگوی دو هفنه نامه پگاه حوزه با دكتر عبدالله نصیری)

 

 

 

 

جستجو در پورتال

رساله توضیح المسائل