Get Adobe Flash player

ورود به پورتال

برای استفاده از همه امکانات پورتال ثبت نام فرمایید

شبکه های اجتماعی

 

 

 

ایادی در دوران نخست‌وزیری هویدا تا توانست وزیر بهائی وارد كابینه كرد و این وزرا بدون اجازه‌ی وی هیچ كاری نمی‌كردند. به نحوی می‌توان گفت كه سلطان واقعی ایران یك بهائی بود و در زمان وی ، بهائی‌ها مشاغل مهمی داشتند و در ایران بهائی بیكار وجود نداشت و جمعیت آنها در ایران در زمان ایادی به سه برابر رسید...

 نگاه مرجعیت شیعه به بهائیت بعد از شهریور 1320 یك نگاه دین‌مدارانه بود . اینها گروهی بدعت‌گذار و دین‌ساز بودند كه هدفشان به گفته‌ی مرحوم بدلا ، سست كردن عقاید جوانان بوده و در اصل ، این فرقه برای تضعیف دین اسلام پی‌ریزی شده بود و مكتب آنها بر هیچ بنیادی استوار نبود. افزون بر وابستگی آنها به بیگانگان و قدرتمند شدن تدریجی آنان در ایران ، بیم آن می‌رفت كه بر مؤمنان سلطه‌ یابند ؛ لذا روحانیت در همان حال با بابیت و بهائیت مخالف بود . (1)

در ماجرای نفوذ بهائیان ، دست‌های استعمار به خصوص آمریكا نمایان بود و آیت‌الله بروجردی از نفوذ سریع و گسترده‌ی بهائیان با ورود دكتر ایادی به عنوان طبیب مخصوص شاه در رأس حكومت ، احساس خطر می‌نمود و ملاحظه می‌كرد كه چگونه بابیان و بهائیان رگ و ریشه‌ی حكومت اسلامی را به دست می‌گیرند .

 ایشان حتی زمانی كه در بروجرد حضور داشتند ، شاهد فعالیت بهائیان بودند ؛ ابتدا سعی كردند از راه قانونی جلوی اقدامات آنها را بگیرند و چون با كارشكنی دولتمردان مواجه شدند ، ناچار به عنوان اعتراض ، شهر را ترك گفتند و به دنبال آن ، مردم شهر به هیجان آمدند . در این هنگام ، دولت احساس خطر كرد و فورا مقدمات بازگشت ایشان را فراهم نمود و طی یك اقدام فوری ، محافل علنی بهائی را تعطیل و ممنوع اعلام كرد و افراد وابسته به آنها را از ادارات دولتی اخراج نمود . پس از آن آیت‌الله مورد استقبال پر شور مردم قرار گرفتند و وارد شهر شدند . (2)

بهائیان در ایران محافلی را تشكیل می‌دادند و از رهبرشان در عكای اسرائیل پیروی می‌كردند . آنان در یكی از اعلامیه‌ها به محافل بهائی دیگر اعلام كردند كه برای وصول به سرمنزل مقصود ، در این چند ماه باقی مانده از آخرین سال قرن اول دوره‌ی بهائیت ، باید با همتی بی‌نظیر و فعالیتی بی مثیل مراحل باقیه را پیمود و در این راه نهایت جدیت و مداومت را نمود ، تا دستور مطلع مقدس به نحو اكمل و اتم اجرا و تنفیذ گردد . (3)

گسترش فعالیت بهائی‌ها و نفوذ آنان در دستگاه‌ها و ادارات دولتی ، سبب شد كه مردم شهرهای مختلف با ارسال نامه‌ها و تلگراف‌ها ، مقامات دولتی و علمای تهران و شهرستان‌ها را از این وضع آگاه سازند و شكایات خود را به گوش آنان برسانند .

 مرحوم فلسفی ، واعظ شهیر ، در انتقاد از شاه از اینكه یك بهائی به نام « ایادی » را به عنوان طبیب مخصوص خود انتخاب كرده بود ، در مسجد شاه با صراحت گفت : « اعلیحضرت ! مملكت این همه طبیب مسلمان دارد . مردم ناراحت هستند از اینكه یك بهائی طبیب مخصوص شماست . او را عوض كنید » . ولی شاه او را تغییر نداد و حتی از حرف‌های آقای فلسفی ناراحت شد ، و گفت : « اینها چه كار به طبیب من دارند ؟ » (4)

همین طبیب بهائی ، با نفوذترین فرد دربار و به تدریج با نفوذترین فرد كشور شد و برای خود در حدود 80 شغل ایجاد كرد و حتی دادن بسیاری از مقامات و درجات به دست وی صورت می‌گرفت . ایادی در دوران نخست‌وزیری هویدا تا توانست وزیر بهائی وارد كابینه كرد و این وزرا بدون اجازه‌ی وی هیچ كاری نمی‌كردند. به نحوی می‌توان گفت كه سلطان واقعی ایران یك بهائی بود و در زمان وی ، بهائی‌ها مشاغل مهمی داشتند و در ایران بهائی بیكار وجود نداشت و جمعیت آنها در ایران در زمان ایادی به سه برابر رسید . (5)

حسین فردوست كه خود یك درباری بود ، می‌گوید : « من كه در دربار بودم ، نمی‌دانستم كه آیا شاه بر ایران سلطنت می‌كند یا ایادی ؟ او بهائی‌ها را در همه جا گمارده و بر مردم مسلط كرده بود » . بسیاری از بهائی‌ها در [شناسنامه‌شان] در مقابل مذهب می‌نوشتند« مسلمان » ؛ در حالی كه بهائی بودند . در واقع ایادی مهم‌ترین مهره‌ی بیگانه و جاسوس انگلیس و سپس آمریكا بود .

 نامه‌های زیادی به دست آیت‌الله بروجردی می‌رسید كه از گسترش فعالیت بهائیان حكایت داشتند . مردم به اطلاع ایشان می‌رساندند كه فلان فرماندار و یا رئیس فلان اداره بهائی هستند و چه‌ها كه نمی‌كنند . این گونه شكایات و نامه‌ها آیت‌الله را بر آن داشت كه به صورت جدی وارد صحنه‌ی مبارزه با بهائیان شود . (6)

آیت‌الله در سال 1329 طی نامه‌ای به آقای فلسفی اعلام كردند كه با نخست‌وزیر ، رزم‌آرا ، ملاقات كند و به دنبال شكایت مردم الیگودرز جلوی فعالیت بهائیان را بگیرد . (7)

بهائیان در شهرهای مختلف دست به اقداماتی زدند ؛ از جمله در یكی از دهات یزد ، بهائی‌ها چند نفر از مسلمانان را به قتل رساندند . آیت‌الله بروجردی در این باره اقدام كردند كه قاتلین محاكمه و مجازات شوند . این واقعه سبب شد كه مردم به فكر كشتن سران بهائی بیفتند و دكتر برجیس یهودی بهائی شده را در كاشان كشتند . (8)

در سیزدهم دی ماه 1328 در ابرقو چند نفر بهائی شبانه به خانه‌ی پیرزنی شیعی كه بر اعتقادات خود پای می‌فشرد ، حمله كردند و شش نفر را به طرر فجیعی به قتل رساندند . جرم این پیرزن این بود كه به بهائی‌ها فحاشی كرده و نیز در مساجد و مجالسی كه وعاظ مشغول موعظه بودند ، در پای منبر با صدای بلند فریاد زده بود كه عباس افندی و سران بهائی را لعن كنید . (9(

 در سروستان محلی وجود داشت كه عده‌ای از مردم آن بهائی بودند . البته مسلمانان آنجا كمتر از بهائی‌ها نبودند ،ولی به قدری بین آنها اختلاف وجود داشت كه حاضر می‌شدند برای سركوب همدیگر از بهائیان كمك بگیرند و با آنها همكاری كنند . در یكی از روزهای سال 1329 در ماه مبارك رمضان ، محمدحسین ارسنجانی برای تبلیغ به سروستان رفت و اوضاع متشنج آنجا را دید و خود عینا مشاهده كرد زمانی كه مردم مشغول عزاداری در مسجد بودند ، یك عده ریختند توی مسجد و به مردم اهانت كردند و حتی بهائی‌ها چاه حمام مسجد را پر كردند . روزی زن كدخدا شمس‌الدین ، توی حمام مشغول استحمام بود اینها به حمام زنانه هجوم بردند و زن كدخدا را لخت و عریان از حمام بیرون كشیدند (10)

طی سال‌های 1325 به بعد ، از شهرهای مختلف درباره‌ی نفوذ بهائی‌ها ، سیل شكایت‌ها به دست آیت‌الله بروجردی و مسئولان دولتی می‌رسید . آیت‌اللهبروجردی با دادن تذكراتی به دولت‌های وقت كوشیدند تا از نفوذ بهائی‌ها جلوگیری كنند . در 28 شهریور 1328 ضمن نامه‌ای به آقای فلسفی نوشتند :
« ایجاد نفوذ و تقویت این فرقه از روی عمد و قصد است نه خطا و سهو و تظاهراتی كه نادرا [از سوی دولت] مشاهده می‌شود ، علیه آنها ، فقط و فقط تظاهر و اغفال است نه حقیقت و این دستگاه یا آلت صرف و متحرك و بدون اراده و اختیار است یا به غلط مصلحت مملكت را در تقویت و موافقت منویات اینها تشخیص داده ، یا مصلحت شخصیه‌ی خود را بر مصلحت مملكت ترجیح می‌دهد . به هر تقدیر مذاكرات در این موضوعات را لغو و بیهوده می‌بینم ؛ لذا ابدا در این موضوعات و غیر این موضوعات مطلبی ندارم » . (11(

 به هر حال فعالیت‌های بهائی‌ها و بی‌توجهی دولت‌های وقت و شخص شاه به این مسئله آیت‌الله را ناراحت و متأثر كرد و در سال 1333 طی نامه‌ای دیگر از آقای فلسفی خواستند با شاه ملاقات كند و اعتراض و گله‌مندی آیت‌الله را از وضعیت بهائیان به اطلاع او برساند . (12)

رفتارهای نادرست بهائیان و تبلیغ و ترویج بهائیت در ایران و نیز نفوذ آنان در دستگاه‌های دولتی موجی از حساسیت و مخالفت را بین مردم برانگیخت و مردم با ایمان با طومارهایی بار دیگر آیت‌الله بروجردی را در یك فشار شدید افكار عمومی قرار دادند . آیت‌الله بروجردی ابتدا سعی كردند از طریق دولت‌های وقت و ارسال نامه به وسیله‌ی آقای فلسفی خطر بهائیان را گوشزد كنند ؛ ولی تذكر آیت‌الله اثر نكرد . پس از رزم‌آرا ، مصدق به نخست‌وزیری رسید و آقای فلسفی پیام آیت‌الله را درباره‌ی فعالیت بهائیان به وی اعلام كرد و گفت : « شما رئیس دولت اسلامی هستید و الان بهائی‌ها در شهرستان‌ها فعال هستند و مشكلاتی را برای مردم مسلمان ایجاد كرده‌اند ؛ لذا مرتبا نامه‌هایی از آنان به عنوان شكایات به آیت‌الله بروجردی می‌رسد . ایشان لازم دانستند كه شما در این باره اقدام بفرمایید » . دكتر مصدق به گونه‌ی تمسخرآمیزی ، قاه قاه و با صدای بلند خندید و گفت : « آقای فلسفی از نظر من مسلمان و بهائی فرقی ندارد . همه از یك ملت و ایرانی هستند »‌. (13)

 با توجه به اینكه اقدامات آیت‌الله بروجردی به جایی نرسید ، آقای فلسفی در سال 1334 به ایشان عرض كرد : « آیا شما موافق هستید مسئله‌ی بهائی‌ها را در سخنرانی‌هایی كه در مسجد شاه ایراد می‌كنم و به طور مستقیم از رادیو پخش می‌شود ، تعقیب كنم ؟ » ایشان فكری كردند و فرمودند : « اگر بگوئید خوب است . حالا كه مقامات گوش نمی‌دهند ، اقلا بهائی‌ها در برابر افكار عمومی كوبیده شوند » . (14)

آیت‌الله به آقای فلسفی گفتند : « قبلا این موضوع را به شاه بگویید كه بعدا مستمسك به دست او نیاید كه كارشكنی و پخش سخنرانی را از رادیو قطع كند » بعد از مدتی آقای فلسفی شاه را در جریان مسئله‌ی نفوذ بهائیان قرار داد و شاه هم گفت : « بروید بگوئید » (15(

آقای فلسفی موضوع را به وعاظ تهران نیز اعلام كرد كه در مساجد و در ماه رمضان علیه بهائیان دست به تبلیغ بزنند . ماه رمضان فرا رسید و موضوع مبارزه علیه بهائیان در رأس كلیه‌ی مطالب وعاظ و روحانیون قرار گرفت . هماهنگی روحانیون در مبارزه علیه بهائی‌ها و به خصوص پخش مستقیم اظهارات آقای فلسفی از رادیو ، كم كم افكار و اذهان عمومی را به خود جلب كرد و در مدت كوتاهی كلیه‌ی مسائل سیاسی و وقایع جاری كشور را تحت‌الشعاع قرار داد(16)

آیت‌الله بروجردی در مصاحبه‌ای با روزنامه‌ی كیهان ، نقطه نظرات خود را درباره‌ی بهائیان چنین اعلام كردند :

 1- در جریان مبارزه با بهایی‌ها نظم و آرامش در سراسر كشور برقرار شود.

2-  باید حظیره القدس را ویران كرد و ساختمان جدید در تصرف انجمن خیریه باشد .

3- كلیه‌ی بهائیان از ادارات دولتی و بنگاه‌های ملی هر چه زودتر طرد شوند و دولت از مجلس بخواهد كه طرحی را از مجلس بگذرانند كه تمام بهائیان از كشور خارج شوند . (17)

با وجود سفارشات آیت‌الله بروجردی و روحانیون مبنی بر ایجاد نظم و آرامش ، مردم كه از جسارت‌ها و خصومت‌های بهائی‌ها به تنگ آمده بودند ، بسیاری از محافل بهائی را تخریب و در تهران نیز مركز بهائیان به نام « حظیره القدس » را تصرف كردند.

سرانجام با فشارهای مردمی ، شاه طی اعلامیه‌ای اظهار داشت:

« چون تظاهرات و تبلیغات فرقه‌ی بهائی موجب تحریك احساسات عمومی شده است ، لذا به منظور حفظ نظم و انتظامات عمومی ، دستور داده شد قوای انتظامی ، مراكز این فرقه را كه حظیره‌ القدس نامیده می‌شود اشغال نمایند كه از هر گونه پیشامدهای احتمالی جلوگیری شود . اینك فرمانداری نظامی شهرستان تهران از همه‌ی هم میهنان عزیز انتظار دارد در این مورد نیز مراعات نظم عمومی را نموده و از هر گونه تظاهرات و حركات خودسرانه كه مخل انتظامات عمومی است، جدا بپرهیزند و یقین داشته باشند كه دولت در اجرای منویات اعلیحضرت همایونی شاهنشاهی به احساسات و تمایلات مردم توجه داشته و همواره در اندیشه‌ی آسایش و بر آوردن نیازهای عمومی است » (18)

 آیت‌الله بروجردی از تلاش‌های آقای فلسفی به خاطر مبارزه با بهائیان ابراز شادمانی و بر ادامه‌ی مبارزه و مقابله با‌ آنها تأكید كردند.

به دنبال بسته شدن حظیره القدس و شدت یافتن مبارزات روحانیت علیه بهائی‌ها سیل نامه‌ها در حمایت از این مبارزات سرازیر شد؛ به طوری كه روزی تقریبا بیست نامه و تلگراف می‌رسید و آقای فلسفی روزی چهار ساعت از وقت خود را صرف مطالعه‌ی آنها می‌كرد . (19(

آیت‌الله بهبهانی هم طی تلگرافی به شاه از اقدام وی برای بستن حظیره القدس تشكر كرد و نیز طی تلگرافی به آیت‌الله بروجردی ، آن روز را برای مردم عید دانست و به ایشان تبریك گفت .
آیت‌الله آقا سید عبدالهادی شیرازی از نجف در تأیید مبارزات آیت‌اللهبروجردی اعلامیه‌ای صادر كرد كه آقای فلسفی آن را در منبر قرائت نمود . از سراسر ایران طومارهایی ارسال شد كه بزرگترین آنها طوماری بود كه از كرمانشاه رسید و شصت – هفتاد هزار نفر آن را امضا كرده بودند. (20)

با همه‌ی این تبریك‌ و تشكر‌ها ، بر اثر نفوذ بهائیان در كنگره‌ی آمریكا ، شاه تحت فشار قرار گرفت و مصمم شد مانع از سخنرانی آقای فلسفی شود . از طرف شاه ، سرلشكر علوی و سرتیپ بختیار نزد آقای فلسفی آمدند و پیام شاه را مبنی بر خودداری از سخنرانی به وی ابلاغ كردند و گفتند : « آقای فلسفی ! ما الان حضور اعلیحضرت بودیم . امر فرمودند كه ما دو نفر با هم اینجا بیاییم و به شما ابلاغ كنیم كه از امروز به بعد دیگر درباره‌ی بهائیان صحبت نكنید» .

 آقای فلسفی در جواب گفت : « این به مصلحت نیست » و چهار پیشنهاد داد ؛ 1- اول اینكه پخش سخنرانی مرا از رادیو متوقف كنید . 2- الان مرا بگیرید و زندانی كنید . 3- روی منبر بگویم امروز سرلشكر علوی و تیمسار بختیار به منزل من آمده‌اند و از طرف اعلیحضرت پیام آورده‌اند كه دیگر درباره‌ی بهائیان حرفی نزنم . 4- صحبت‌هایم را به همان سبك ادامه دهم.

آن دو نفر پیشنهادات آقای فلسفی را نپذیرفتند و گفتند : « به اعلیحضرت توهین می‌شود » . آقای فلسفی در جواب گفت : « اگر بگویم اعلیحضرت گفته ، به ایشان توهین می‌شود ، اما اگر اسلام ، مسلمانان ، آیت‌الله بروجردی و من مورد اهانت واقع شویم مانعی ندارد ؟ » و مذاكره بدون نتیجه قطع شد و فلسفی به سخنرانی خود علیه بهاییان تا آخر ماه رمضان ادامه داد . (21)

در همین زمان طرحی توسط عده‌ای از نمایندگان مجلس تهیه شده و به موجب آن، این فرقه‌ی ضاله ، غیرقانونی اعلام شد و بنا شد پیروان آن از ادارات اخراج شوند ، اما دولت پیشدستی و علم بخشنامه‌ای صادر كرد و برای توضیح در مجلس حاضر شد و اعلام كرد كه دولت برای جلوگیری از فعالیت‌های مضره‌ی این دسته‌ها ، قوانین كافی در دست دارد و می‌توانیم این كار را به نحو احسن انجام دهیم.سید احمد صفایی هم پیام آیت‌الله بروجردی را مطرح كرد و عده‌ای از نمایندگان گفتند : « فرقه‌ی بهائی غیرقانونی است و احتیاجی به قانون ندارد » (22)

مبارزه با بهائیان به دلیل كارشكنی‌های دولت و همچنین سرسپردگی شاه به قدرت‌های اروپایی و آمریكایی كه حامیان اصلی بهائیان بودند ؛ به آن مقصد اصلی كه منظور نظر بود ، نرسید. اما آثاری به همراه داشت. از جمله اینكه از تبلیغات آنها كاسته شد و بسیاری از مسلمانان كه با تحریك مالی تظاهر می‌كردند بهائی هستند ، توبه كردند و نیز تعدادی از بهائیان از كشور خارج شدند . ایادی هم به مدت 9 ماه به ایتالیا رفت و امید بهائیان به پیروزی ، با شكست مواجه شد ؛ اما آنچه نفوذ بهائیان را در ایران از بین برد ، پیروزی شكوهمند انقلاب اسلامی در سال 1357 به رهبری امام خمینی (ره) بود ؛ ایشان قدرت عوامل آمریكایی و صهیونیستی را از بین برد و آنان را متواری كرد و حكومت اسلامی را برای ایران به ارمغان آوردند . (23(

                      ……………………………………………………………………………..

 1-  روح‌الله حسینیان،پیشین ،ص 397 و هفتاد سال خاطره از آیت‌الله سید حسین بدلا ، پیشین،ص 215.

2-  شكوه فقاهت ، ( یادنامه‌ی حضرت آیت‌الله حاج آقا حسین بروجردی ) ، قم ، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، 1379 ، ص 242 ، عبدالرحیم اباذری ، ص 101.

3-  روح‌الله حسینیان ، پیشین ، ص 397.

4- رسول جعفریان ، پیشین ، ص 100 ، علی دوانی ، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، علی دوانی ، تهران ، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی ، 1382 ص 194.

5- خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، صص 195 – 196 ، علی دوانی ، پیشین ، ص 248

6- علی دوانی ، پیشین ، ص 248 ؛ خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص 194

7- متن نامه به شرح زیر است:

 بسم‌الله الرحمن الرحیم

به عرض می‌رساند ، امید آنكه وجود محترم از بلیات محفوظ بوده ، موفق و مؤید باشید . چند روز است كه از اطراف به وسیله‌ی مكاتیب و تلگراف به من از فرقه‌ی ضاله‌ی بهائیه شكایت می‌كنند . از جمله مكتوبی است كه از اطراف كرمان رسیده و تلگرافاتی است كه از الیگودرز مخابره و رونوشت را به حثیر داده‌اند . مكتوبی هم امروز از جناب مستطاب ثقةالاسلام آقای شیخ محمد مصدرالاموری كه در الیگودرز است رسیده ، چنین معلوم می‌شود كه بخشدار و سایر رؤسای ادارات از فرقه‌ی ضاله‌ی بهائیه حمایت می‌كنند و قاسم فولادوند به واسطه‌ی حماقتی كه دارد ، بخشدار و غیره را تقویت می‌نماید ؛ لذا عده‌ای از مسلمین آنجا در تلگرافخانه متحصن شده‌اند.

خواهشمند است جنابعالی جناب اشرف آقای نخست‌وزیر را ملاقات كنید و مطلب را به ایشان برسانید كه هر چه زودتر قضیه را خاتمه دهند كه منجر به نزاع و مقابله و خونریزی نشود . در خاتمه سلامت و سعادت جناب مستطاب عالی را از خداوند تعالی مسئلت می‌نماید .

  والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته

تاریخ 10 شهر شوال 1369 حسین طباطبایی

(ر.ک:خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص 198(

8- خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص 198

9-  روح‌الله حسینیان ، پیشین ، ص 398

10-غلامرضا كرباسچی ، پیشین ، ص 165

11-  رسول جعفریان ، پیشین ، ص 100

12-متن نامه چنین بود :

بسم الله الرحمن الرحیم

به عرض عالی می‌رساند چندی قبل ،‌ از آبادان مكتوبی از بعضی وكلای حقیر رسیده بود و اظهار داشته بودند كه تقریبا اداره‌ی امور نفت آبادان با فرقه بهائیه شده . حقیر فراموش كردم قضیه را ؛ به واسطه‌ی قضایای دیگری كه پیش آمده كه هر كدام از آنها مهم و شایان توجه است . دیروز مكتوبی دیگری از بعضی وكلای حقیر رسید كه مؤید مكتوب اول بود . نمی‌دانم اوضاع ایران به كجا منجر خواهد شد ؟ مثل اینكه اولیای امور ایران در خواب عمیقی فرو رفته‌اند كه هیچ صدایی هر چند مهیب باشد ، آنها را بیدار نمی‌كند . علی ای حال لازم است جنابعالی را مطلع كنم ، شاید بشود در موقعی ، بعضی از اولیای امور را بیدار كنید و متنبه كنید كه قضایای این فرقه كوچك نیست ، عاقبت امور ایران را از این فرقه ، حقیر خیلی وخیم می‌بینم . به اندازه‌ [ای] اینها در ادارات دولتی راه دارند و مسلط بر امور هستند كه دادگستری جرأت اینكه یك نفر از اینها را كه ثابت شده است قاتل بودن او در ابرقو پنج مسلمان بی‌گناه را ، مجازات نمایند [ندارد] و عجب آنكه محمد شیروانی مكتوبی به من نوشته ، آن را هم فرستادم ملاحظه فرمایید و ببینید اوضاع ایران چیست و دادگستری ایران با چه دستی اداره می‌شود . نمی‌دانم با كه باید صحبت كرد و با كدام ناقوس ، خوابیده‌ها را بیدار كرد . به هر تقدیر اگر صلاح دانستید از دربار وقت بخواهید و مصائب را به عرض اعلیحضرت همایونی برسانید . اگرچه گمان ندارم اندك فایده [ای] مترتب شود . حقیر به كلی از اصلاحات این مملكت مأیوسم .

والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته

8 شوال 1373/ حسین الطباطبایی » (ر.ک: خاطرات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص 199(

13- روح‌الله حسینیان ، پیشین ، صص 399-400.

14- خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص 200.

15- همان.

16- روح‌الله حسینیان ، پیشین ، ص 401.

17- محمد علی‌آبادی ، پیشین ، ص 220 ، روح‌الله حسینیان ، پیشین ، ص 402.

18- روح‌اله حسینیان ، پیشین ، ص 402.

19- همان.

20- همان ، صص 402-403.

21- همان ، ص 403 ؛ خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، پیشین ، صص 205-207.

22- روح‌الله حسینیان ، پیشین ، ص 404 ؛ خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص 207.

23- روح‌اله حسینیان ، پیشین ،صص 405-406 ، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی ، ص 210.

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

 

 

جستجو در پورتال

رساله توضیح المسائل